نویسنده:عبدالله زهاوی ٢٠٠٧
دووربــیـن : استادی راشد ، مباخی ربانی ،
خطیبی ناطق ، مفکری توانا ، شاعری حماسی ، نویسنده ای منطقی ، مجاهدی دلاور ، مفتی که
فتوا را با دلیل و برهان ایراد می نمود ، حق خواهی که در مناقشاتش با دشمنان اسلام بر
سر دفاع از اسلام و مجاهدان به میدان می خواند و به شکر الله تنها با سر بلندی و
سرفرازی از ان فاروغ می شد.
امیر که با شواهد جندهای امارت ، شیخ به پیامبر (ص) و صحابه
، تابعین وعلمای این امت اسلام اقتدای کامل و تمام دارد .طلاب شیخ همه گواه برانند که
از استاد خود درسها را با فهم قران و تفسیر صحابه آموخته اند.شیخ در دعوت خود با دلیل و
برهان قانع کننده هر شنونده و بیننده ای را به قناعت می رساند.با فرا رسیدن روز مبارک
جمعه تمام جوانان و مردان و زنان مومن منتظر و انگوشت به دهان بودند تا بار دیگر طعم
شیرین و پر حکمت سخنان خطیب خود را بشنواند . مفکری که تمام نقشه های ظالمانه دشمنان
اسلام را به خوبی مطالعه می کند و با اصلحه تقوا ، ایمان وجهاد به جنگ افکار انها می
رود. شاعری که شعر های فراوانی به زبانهای کردی سروده است،از جمله سرودهای که نشان از
مظلومیت امت مسلمان و ملت کرد و همچنین این شاعر گران قدر در زندان هم شعرهای حماسی می
سرود از جمله در زندان (فوخت)هلند.نویسنده ای که مقالات و کتابهای فراوانی به چند زبان
مختلف نوشته است از جمله زبانهای کردی،فارسی،پاکستانی،نروژی و انگلیسی. مجاهدی که
زندگی گوهربارش با نور جهاد نورانی ترشده است،از جمله کشورهای که در آنها مجاهد
وارانه جهاد چند ساله کرده است افغانستان و عراق .این عالم گران قدر کسی نیست جز
ماموستا فاتح کریکار یکی از چهره های شناخته شده و فعال کرد مسلمان است. نام اصلیش "
نجم الدین فرج احمد" می باشد . متولد 1956 در شهر سلیمانیه عراق و در منطقه شارهزور
است.ایشان سالها در ایران زندگی کرده بودند کردها ایشان را با نام ماموستا کریکار می
شناسند . ایرانیان غیر کرد که باور نمی کنند ایشان در اصل عراقی باشند ایشان را به نام
فاتح محمد امیری می شناسند.شیخ سن نوجوانی و جوانی خود را در کردستان عراق سپری کرد
اولین حرکت و کار تنظیمی شیخ زمانی که 17 سال داشت شروع شد . در آن زمان یکی از سربازان
ملا مسطفی بارزانی بود که برای آزادی کردستان می جنگیدن.و بعد از آن در تنظیم اخوان
المسلمین قرار گرفت از اینجا بود که شیخ فاتح کریکار اولین حرکت اسلامی خود را شروع
کرد.شیخ از سال 1975در شهر اربیل (هولیر)در شمال عراق به کار تنظیمی اسلامی مشغول بود .تا
اینکه در سال 1982به ایران هجرت نمودند.در مدتی که در ایران بود تلاش زیادی کرد که
بتواند در یکی از دانشگاه های تهران مشغول خواندن شود اما موفق به خواندن نشد تا اینک
در یکی از شهرهای سنی نشین کرد زبان ایران مشغول امامت در مساجد شد.و بعد از انکه به
شهر کرج هجرت کردند وجماعتی از دانشجویان را درست کرد و به انها درسهای مذهبی می داد.
سرنجام در سال1985 به پاکستان مهاجرت می کند و در پاکستان در دانشگاه مشغول تدریس شد و
در عین حال هم با جماعت های اسلامی وجهادی هم کاری می کرد .تا اینک سال 1988 بعد از
بمباران حلبچه از اخوان بريده ضمن شركت در جهاد افغانستان به جمعآوري كمك براي مردم
كُردستان هم پرداخته بعد ها به کردستان برگشتند.در بزوتنوه ی اسلامی کردستان عضو
شورای رئیسی بزوتنوه شد.بعد از مدت زیادی که بزوتنوه چند شاخه شد شیخ فاتح کریکاررا به
عنوان امیر جماعت انصاروالسلام انتخاب کردند.جماعت انصاروالسلام روز به روز قوت
بیشتری می گرفتند تا اینک طاغوت بزرگ آمریکا به کشور عراق حمله کرد و جوانان رشید و
جوانمردان مسلمان کرد زبان را زیر اتش قرار می داد ، ماموستا کریکار که از سال
1991
درنروژ زندگی می کرد می خواست به کمک برادرانش برود، که درایران بازداشت شد و به
کشور هلند تحویل دادن ا ز هلند هم به کشور نروژ بر گردانده شد.در این مدت که 4 ماه در
زندان بود و
چند بار ف ب ای می خواستند ماموستا را بدزدن اما خوشبختانه موفق
نشدند.بعد از چند سال دادگاهی و دها بار قضاوت حکمت نروژ به هیچ مدرکی نرسید که شیخ به
اصتلاح انها تروریست باشد اما چون مجلس نروژخواهان اخراج شیخ است این حکم را به نا حق
بر ماموستا چسپاندن.
ماموستا فاتح کریکار سالها در افغانستان در زمان عبدالله عزاّم
چون يك مجاهد زير نظر او فعاليت داشته از وي بسيار تأثير پذيرفته است داراي آگاهيهاي
سياسي و تاريخي مناسب و اطلاعات خوبي از وضعيت و افكار حركتهاي اسلامي ميباشد او
استادانش را اينگونه معرفي ميكند:معجوني كه چهار شخصيت در تكوين و ساختنش سهيم
بودهاند
ابن تيميّه در عقيده
سيد قطب در منهج حركتي
شرفالدين نووي در
فقه
ابن قيّم جوزيه در سلوك عرفاني
خلاصه كلام درباره ماموستافاتح كريكار اين است:
ازانديشههاي حسنالبنّا سيد قطب و عبدالله عزام به اخوان پيوسته از عراق خارج شده
دو سال در ايران زيسته (1982 ـ 1984) سپس به افغانستان و پاكستان هجرت نموده ، از سال 1988 بعد
از بمباران حلبچه از اخوان بريده، ضمن شركت در جهاد افغانستان به جمعآوري كمك مادی
براي مردم كُردستان پرداخته. سپس انصارالاسلام را در بين سالهاي 1984 ـ 1991 تشكيل داده .
از آن به بعد به كُردستان برگشته و به حركت اسلامي پيوسته است. چندي با عبدالله عزّام
همراهي كرده و از انديشههاي ديگران هم از دور يا نزديك خبردار شده روحاً و جسماً با
معانات و ناگواريهاي مسلمانان زيسته به عزت مسلمانان علاقمند و درك عزيزانه از دين بر
انديشههايش ميدرخشد. بر جنبههايي از توحيد كه شرعيت و حاكميت خدا را بيشتر
برجسته مينمايدوتأكيدي ميورزد . ازادبيات كُردي بهره لازم را دارد و به كُردستان
خیلی امید وار است.شیخ هرازگاهي توسط دادگاههاي اروپايي به محاكمه كشيده ميشود.
بيانات او علاوه بر حماسه و شور خالي از احوالات روحي هم نيست. از تاريخ اسلام و ديگر
ملتها نيز اگاهی کامل دارد. وي در اروپا نه به دفاع از خود بلکه ديگر مسلمانان نیز
ميپردازد.